You’re wearing the right masks – 8
دسامبر 11, 2008
خیلی ها تو برخوردهای اول خود واقعی شون رو بهت نشون میدن. مهم اینه که تو گول نخوری و بهشون نگی که «نه عزیزم، تو اصلا این طور آدمی نیستی، چرا این جوری فکر می کنی آخه؟
»
Nested Nostalgia
دسامبر 6, 2008
دلم برای اون زمان هایی که دلم برای قبل تر ها تنگ می شد، تنگ شده.
نفرت – 3
دسامبر 3, 2008
اونایی که برای خوشایند عشقشون یه مشت چرندیات تحویلت میدن؛ در عین حال هم خودشون می دونن چرند میگن، هم می دونن که تو می دونی دارن چرند میگن، و هم این که می دونن عشقشون می دونه که دارن چرند میگن و هم این که عشقشون هم می دونه دارن چرند میگن.
Overqualification
دسامبر 2, 2008
در حسرت A می مونی. از دید تو، آدم هایی در سطوح پایین تر از خودت، نمونه پایین تری از A رو دارن ولی چون به خودت اجازه نمیدی levelت رو بیاری پایین و چون نمی تونی به سطوح بالاترش دسترسی پیدا کنی تو حسرتش می مونی.
بره که برنگرده – 1
دسامبر 2, 2008
فکر کن برگشتی به دوران نکبت بار مدرسه و تو این بارون داری فکر می کنی اول سوالات درس عربی رو جواب بدی یا مسائل لاینحل هندسه رو حل کنی.
Subway Stories – 1
دسامبر 1, 2008
مترو نیست که. جیب بر خونه درست کردن این ها که جیب ملت زده بشه فکرشون درگیر شه.
(بعد هم فحش می دهد)